أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
168
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
بوديم ، همه بر ذمّهء تاريخ است . بعد عمرانى قطبى در كتاب الإعلام خود از فاكهى نقل كرده است كه گفت از جملهء آثار رسول صلى الله عليه و آله مسجدى است در بخش بالاى مكه در نزديكى چاه جبير بن مطعم بن نوفل . « 1 » سپس گويد : منازل مردم در زمان كهن از اين چاه فراتر نمىرفت و بالاتر از آن خالى از سكنه بود . عمر بن ابى ربيعه در اين باره گويد : قبايل نوفل در مكه ساكن شدند اما من در پشت چاه هستم كه دورترين منزل است . « 2 » علت انتخاب آن جا اين بود كه معشوقهء من كه در اطراف مكه زندگى مىكرد ، مورد تهمت واقع نشود و افرادى كه نمىتوانستند زبانشان را نگاه دارند ، و حرفى را كه نبايد بزنند ، به زبان مىآوردند ، در اين باره چيزى نگويند كه اسباب زحمت معشوقهء من شود . از اين نكته مىتوان دريافت كه روزگار قديم كه فاكهى به آن اشاره دارد اشاره به دوران اموى است و در شعر ابن ابى ربيعه هم كه شاعر همان دوره است ، شاهدى بر اين نكته وجود دارد كه دورترين منزل ، در پشت چاه بوده است . بنابراين آبادى مكه در اين دوره ، از آن چاه و مسجد فراتر نمىرفته است . عقيدهء من چنان بود كه مردم مسجدى را كه اكنون برابر « الحلقه » است ، به عنوان مسجد الرايه مىشناسند . چاه هم به نظر من همان چاه كماليه است كه امروزه بر جاى مانده و چند متر با آن فاصله دارد . اما اكنون چنين دريافتم كه استاد عبدالقدوس انصارى به تحقيق در بارهء محل چاه و مسجد پرداخته و معتقد است كه مسجد الرايه ، مسجدى است كه در كنار جودريه « 3 » قرار دارد و عمارت شركت برق در پشت آن است . در كنار آن و چسبيده به آن ، چاه جبير بن مطعم بوده است . من هم در حال حاضر عقيدهء او را درست مىدانم و در اين خصوص دلايلى دارم :
--> ( 1 ) . مقصود مسجد الرايه است . « ج » ( 2 ) . الإعلام ، ص 43 . ( 3 ) . جدر ، نوعى گياه رملى است و بسا آن گياه در نزديك جايى كه مسجد الرايه بوده ، مىروييده است ؛ چون در آن زمانخانهاى در اينجا نبوده و به همين جهت جودريه ناميده شده است . ( عاتق : ) جودرى در حجاز نوعى لحاف از پنبه است كه روى آن پارچه كشيدهاند و يكى از اجزاء اصلى در خانوادهها تا همين عصر اخير بود . يكى از پيرمردان به من گفت : شارع جودريه محل فروش اين نوع از لحاف بوده است .